تبليغاتX
شمع خاموش
خوش به حال آن مرد
که در زندگیش
تو راه بروی
خوش به حال مردی
که دست های قشنگ تو
دگمه های پیرهنش را
باز کند
ببندد
تا لب هات به نجوای بخندد
خوش به حال من!

حسرت دست هات مانده
به چشم هام
به خواب هام
به کش و قوس های تنم.
در حسرت دست هات
پرپر می زنم.

چقدر برات قصه بگویم
چقدر ببوسمت
نوازشت کنم
موهات را نفس بکشم
تا خوابت ببرد؟
...
چقدر
نگاهت کنم
نگاهت کنم
تا خوابم ببرد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 16:12  توسط ماهان |